تبليغاتX
كوچه
جایی و گاهی برای اندیشه
اگر دوباره زندگي را آغاز مي كردم ...
+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:45  توسط كاوه  | 

انسانها مثل رودخانه ها هستند، هر چه عميق تر باشند، آرامترند.

منتسكيو

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7:32  توسط كاوه  | 

تو زندگی، آدمایی تو مسیر آدم قرار می گیرن که وقتی یه مدت باهاشون باشی، دیگه دوری ازشون برات سخت میشه. شاید اون لحظه ای هم که داری تصمیم به رفتن می گیری، اینو نفهمی، اما وقتی راه افتادی دلت می گیره. منم دلم خیلی گرفته.
+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1386ساعت 7:59  توسط كاوه  | 

هرگاه بتوانيم پس از هر شكستي لبخند بزنيم، شجاع هستيم.

ناپلئون

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 21:27  توسط كاوه  | 

ببار اي نم نم باران

زمين خشك را تر كن

سرود زندگي سر كن

دلم تنگه دلم تنگه

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط كاوه  | 

اگر مي خواهيد سطح تمدن و فرهنگ جامعه اي را دريابيد، به زنان آن كشور بنگريد.

ناپلئون

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1386ساعت 19:55  توسط كاوه  | 

شنبه صبح، یکی از دوستان محترم تماس می گیرد و آقای الف را که مهندس برق است، معرفی می کند تا در صورت امکان کاری برایش پیدا کنم. توضیح می دهد که آقای الف تازه فارغ التحصیل شده، سابقه تحصیلی خوبی ندارد و احتمالا سواد جندام مطلوبی ندارد، تجربه کاری هم ندارد. به حکم احترام، ساعتی را در روز دوشنبه برای صحبت با آقای الف معین می کنم.

یکشنبه آقای ب که از اقوام محترم و بسیار خوب ماست با رزومه اش می آید تا بتواند مشغول کار شود. علیرغم اینکه حدود سه سال سابقه کار دارد و می توان روی این وضعیت برای کار بیشتر حساب کرد، اما هنوز سربازی نرفته، می پرسم خدمت سربازی را می خواهی چه کنی و پاسخ می شنوم، به فردی از مسئولین پولی داده ایم و قرار است کارم را درست کند تا کارت پایان خدمت بگیرم. می پرسم ولی این کار خیلی احتمالی است و ضمنا اگر بفهمند اذیتت می کنند. می گوید نه، یارو خیلی آدم مهمی است فقط باید چند روزی صبر کنم تا برگردد، چون برای سفر خانه خدا به مکه رفته.

دوشنبه آقای الف را ملاقات می کنم که دقیقا طبق توصیفش چیزی از مهندسی برق نمی داند و تازه ازدواج کرده و در جستجوی کار است، اما لزوما می خواهد به عنوان مهندس برق کار کند. قرار می شود من بررسی کنم و به محض نتیجه گیری و یافتن موقعیت مناسب خبرش کنم. مانده ام که چه کاری باید برایش انجام دهم.

سه شنبه، خانمی تلفن می کند و خود را مادرخانم آقای الف معرفی می کند. بدجوری ناله و التماس می کند که هرطور هست برای دامادش کاری پیدا کنم. احساس عجیبی دارم، خیلی دلم می خواهد کاری برایش انجام دهم. خانم می گوید که هر کاری باشد قابل قبول است، فقط کار باشد. خوب اینطور کمی بهتر است. احتمالا می توانم کاری بکنم. اما چندی بعد مطلع می شوم که آقای الف فقط کاری در اشل مدرکشان را می پذیرند و دوباره من می مانم و جمله حالا من پیگیری می کنم بهتون اطلاع می دم.

چهارشنبه، جوانی ۲۴ ساله برای تکمیل یک پرسشنامه مراجعه می کند، نفر اول کنکور فوق لیسانس است. از سطح معلوماتش لذت می برم. فقط کمی تجربه کار لازم دارد. می پرسم آیا جایی در تهران کار می کند و پاسخ می شنوم خیر، در جستجو هستم ولی کاری نیافته ام. پیشنهاد می کنم روز یکشنبه برای صحبتی مفصل تر بیاید، شاید بتوانیم بر مبنای نوع تخصصش کاری را تعریف کنیم. می گوید یکشنبه برایش سخت است چون نه جایی برای اقامت در تهران دارد و نه پولی تا بتواند موقتا اسکان یابد و مجبور است به نزد خانواده فقیرش در یکی از شهرستانهای بسیار دور برود. در نهایت توافق می کنیم با ایمیل ارتباط داشته باشیم. احساس می کنم حقی وجود دارد که متعلق به اوست، باید کاری کرد.

پنج شنبه دو جوان پانزده شانزده ساله، با دو سیگار بر لب در تاکسی کنار من نشسته اند و با هم صحبت می کنند. اولی در حالی که سیگارش را خاموش می کند تا بیرون بیندازد برای دوستش تعریف می کند که چگونه یکی از آشنایان نزدیکشان در اداره آموزش و پرورش نمره هایش را عوض کرده و او در ۵ درس قبول شده است. گویا امشب هم قرار است در باغ پدرش با رفقا پارتی داشته باشند.

هفته پیش، هفته جالبی بود. بعضی وقتها اتفاقاتی پشت سر هم می افتند که کمی عجیب است. احساس می کنی روزگار پیامی برایت دارد. 

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط كاوه  | 

با خود می اندیشیدم، چه لزومی دارد این همه دویدنها، تلاش کردنها و در جستجو بودنها. تا کی باید دوید. آیا فرصتی برای استراحت باقی می ماند؟ آیا از زندگی لذتی خواهم برد؟

بهتر نیست کمی زندگی را آسانتر بگیرم و آیا اصلا معنای این تلاشها و دویدنهای هر روزه سخت گرفتن زندگی است؟

سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم، من از این دویدنها لذت می برم. من از اینکه زندگی برایم معنایی جز کار نداشته باشد، لذت می برم.

نمی دانم سالها بعد هم بر این عقیده خود پابرجا باشم یا بر جوانی از دست رفته خود افسوس بخورم.

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1386ساعت 13:35  توسط كاوه  | 

اين شعر زيبا و پرمعنا را استاد محمدرضا بهمني (وبلاگ فرازمند) برايم فرستاده اند. حيفم آمد در حد يك كامنت باقي بماند.

....وگذر آزاد اندیشان...ومردان مرد ..و زنان سخت سخت....

به اتاق تو همی افتاده است

نفسی راتو بریدی!!! یادت هست؟

ومرا دوسه دندان بشکستی

وسرم سخت به دیوار محبس خورد

شانه ام باز شکست

کف پایم را سوزاندی

وگلویم ببریدی

اما ...صدایم را نتوانستی خاموش کنی

پس هنوز زنده ام.....

....وچو از محبس تو بدر آیم

میدانی باتو چه ها خواهم کرد؟

تورا به جرم نادانیت..خواهم بخشید.....

وبرایت کتاب خواهم خرید......

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1386ساعت 11:17  توسط كاوه  | 

شغل من، نگاه كردن به خونريزيست

شغل من اين است كه روزنامه نمي خوانم

شبها دود مي رقصد

در زيرسيگاري زير ميز

پرده مي آيد از پنجره تا نيمه هاي اتاق

يعني باد پرده را تكان مي دهد

همين باد كه از دريا تا من آمده است

داشتم مي گفتم

شغل من خاموش كردن راديوست

بستن تلوزيون

در تمام ساعات پخش خبر

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:49  توسط كاوه  | 

هر سال، بيش از يك ميليون نفر پشت ديوار بلند كنكور به انتظار مي نشينند و بخشي از آنان با شوق فراوان به دانشگاه مي روند. بخشي ديگر به دانشگاه آزاد و گروهي نيز به انواع ديگر مؤسسات براي تحصيلات عالي مي روند.

به راستي چند نفر از آنها مي دانند كه براي چه به دانشگاه مي روند و قرار است براي چه كاري در جامعه آينده ايران تربيت شوند؟

شايد پاسخ اين سؤال حتي براي بسياري از مسئولين كشور در آموزش عالي و ساير اركان روشن نباشد.

آيا نظام دانشگاهي ما نيروي متخصص مورد نياز محيط كار حرفه اي را تربيت مي كند؟

چند روز پيش مطلبي در وبلاگ از زندگي در مورد بيكاري و گله بسياري از دوستان در مورد بيكاري مطرح بود. اينكه در راهيابي اوليه به بازار كار پارتي نقشي حياتي دارد، به هيچ عنوان قابل انكار نيست. ولي اين تنها راه هم نيست. اگر كسي واقعا متخصص باشد، دنيايي از كار دور و برش وجود دارد.

چندي پيش يكي از پروژه هاي بزرگ نياز به متخصصيني از رشته هاي مختلف داشت كه از دانش تخصصي بالايي برخوردار باشند. بعد از سه ماه انتظار و جستجو  تنها توانست ۳۰٪ نفر مورد نياز خود را تامين كند و به ناچار از شركتي خارجي براي انجام بخش عمده اي از كار بهره گرفت. نيروي متخصص در بازار كار امروز ايران بسيار كم است.

دانشجويان امروز بايد با محيط كار و نيازهاي آن به درستي آشنا شوند. بايد بتوانند خود و در همين دوره دانشجويي با محيط كار حرفه اي ارتباط برقرار كنند و نيازها را بشناسند. بايد مسير درست كسب تخصص را بيابند و در اين مسير حركت كنند.

مبناي توسعه كاري دانشي است كه در دانشگاه مي آموزند (به شرطي كه به درستي آموخته و درك كرده باشند) به اضافه تخصص حرفه اي كه بايد در محيط حرفه اي بياموزند.

در كشورهاي توسعه يافته، انجمنهاي حرفه اي مختلف نقش بسزايي در ايجاد تخصص مورد نياز دارند و در كنار آموزشهاي دانشگاهي، آموزشهاي حرفه اي را به طرق ديگر مي آموزند.

بنيانگذاران اين انجمنهاي حرفه اي و فعالان آنها افرادي از درون صنعت و يا محيط حرفه اي هستند با سابقه و دانشي با ارزش. متاسفانه، هنوز انجمنهاي حرفه اي ما يا بسيار نابالغند و يا در خصومتهاي شخصي و بازيهاي سياسي خود دست و پا مي زنند.

به هر حال، دانشجويان امروز بايد اين مساله را درك كنندكه جز با تلاش شخصي خود و جز با صرف وقت براي كسب دانش و تخصص حرفه اي نمي توانند اميد چنداني به آينده موفق كاري داشته باشند. بايد همت كنند و با عزمي جزم خود فضا را براي خود آماده كنند.

+ نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1386ساعت 19:0  توسط كاوه  | 

زندگي را از چه زاويه اي مي بينيم.

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين                        كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس.

تا چه حد بيت بالا بيانگر نگرش كلي ما نسبت به زندگي است؟

آيا فرهنگ و فلسفه زيستن ما از ديرباز تابع چنين نگاهي نبوده است؟ آيا آموخته ايم و پذيرفته ايم كه زندگي مبارزه اي است براي بهتر و بهتر بودن؟

 

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:32  توسط كاوه  | 

اين روزها، زندگي در تهران داستان ديگري دارد.

خانمي، بي دليل و بي هيچ منطقي و صرفا بر اساس سليقه شخصي آقاي پليس به بدحجابي متهم مي شود و بر اساس نوع عكس العملش برايش جرم مي نويسند.

افرادي از قشرهاي مختلف با عنوان اوباش و اراذل تا جوخه هاي اعدام پيش مي روند و به سادگي نوشتن همين مطلب اعدام مي شوند.

جوانان تحصيل كرده گروه گروه جلوي سفارتخانه هاي مختلف در آرزوي مهاجرت صف مي كشند.

دانشجوياني كه هر از چند گاهي به ميهماني بند ۲۰۹ اوين مي روند.

و سر آخر مردمي كه حيران و سرگردان صبح تا شام به كارت بنزين و نان شب خود مي انديشند.

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1386ساعت 7:44  توسط كاوه  | 

 

 « از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.

- آن چيست؟

- «تصميم‌هاي درست»

- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟

- پاسخ «يك كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تجربه»

- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟

- پاسخ «دو كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تصميم هاي اشتباه»»

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1386ساعت 9:5  توسط كاوه  | 

پدر روزنامه مي خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد. حوصله پدر سر رفت. رفت و صفحه اي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش مي داد، جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش گفت:

" بيا كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي دهم. ببينم مي تواني آن را دقيقا آنطور كه هست بچيني؟"

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه برگشت.

پدر با تعجب پرسيد: مادرت به تو جغرافي ياد داده؟

پسر جواب داد: جغرافي ديگر چيست؟ پشت همين صفحه، تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم.

 

برگرفته از يك نشريه داخلي

 

+ نوشته شده در  هفتم مرداد 1386ساعت 17:48  توسط كاوه  | 

اين روزها يكي از مسائلي كه خيلي فكرمو مشغول كرده ، يه سفر يك هفته ايه كه يك ماه ديگه به دعوت انجمن كيفيت آسيا اقيانوسيه و براي شركت تو يه سري جلسات بايد برم.

از وقتي كه شنيدم محيط اين جلسات در فضاي باز و در دامنه هاي هيماليا در نپاله، هيجان زيادي دارم و فكر مي كنم يكي از سفرهاي پر خاطره زندگيم باشه.

 

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1386ساعت 11:0  توسط كاوه  | 

بزرگواري مي گفت زندگي يه مبارزه است و حالا كه داري اولين كارتو تجربه مي كني، ديگه زمانيه كه تنهايي پا به اين ميدون مبارزه گذاشتي و براي ساختن زندگيت بايد تلاش كني.

از اون روز سالها گذشته و من همچنان تو اين ميدون مبارزه مشغولم. گاهي مي دونم براي چي و گاهي نمي دونم. هر چند هميشه سعيم بر اين بوده كه علت مبارزمو بدونم. اما بعضي وقتا انگار روزگاره كه برام تعيين تكليف مي كنه.

احساس مي كنم هر چي جلوتر مي رم چيزاي بيشتري بايد ياد بگيرم. هدف داشتن و استفاده از تجربه هاست كه مي تونه توان مديريت زندگي رو به همه ما بده و به ما اجازه بده روزگار رو تابع خودمون كنيم. زندگي پر از تجربه هايي كه بايد دركشون كرد و ازشون استفاده كرد. بايد ياد بگيرم از تجربه هام درس بگيرم.

تو مديريت پروژه بحثي داريم به نام lessons learned. يعني بايد تو انتهاي هر پروژه تمام تجاربت رو مكتوب كني و از اونها تو پروژه بعدي استفاده كني.

lessons learned رو تو زندگي يادمون نره.

+ نوشته شده در  دوم مرداد 1386ساعت 20:52  توسط كاوه  | 

اين مطلب رو به نقل از وبلاگ "از زندگي" اينجا آوردم. پس از مطالعه اين مطلب با مراجعه به آدرس زير مي تونيد در توسعه ويكي پدياي فارسي كمك كنيد.

http://fa.wikipedia.org

"در پاسخ به دعوت جناب دکتر مزیدی و جادی عزیز در این "همکاری" یا بازی وبلاگی شرکت می‌کنم و باز به سهم خودم از همه‌ی دوستان دعوت می‌کنم که به گروه تلاشگر برای گسترش این فعالیت مفید و ارزشمند در وبلاگستان بپیوندند!

نمی‌دونم که آیا با ویکیپدیا تا حالا کار کردین یا نه! یه دانشنامه‌س به چندین و چند زبان و از جمله فارسی که به رایگان در اختیار همه‌ی ماست! مطالبش مرتباً به‌روز می شه و گذشته از این که شما می‌تونین با مراجعه به اون به مطالب مفید در زمینه‌های متنوعی دست پیدا کنین، شاید بزرگترین امتیازش اینه که هر یک از ما می‌تونیم در نوشتن و ویرایش مطالبش و غنی‌کردن مطالب اون در هر زمینه‌ای که به اون علاقه‌مندیم یا مطلعیم به نحو مؤثری سهیم بشیم. وقتی که شما در جستجوی مفهومی یا مطلبی هستین و مثلاً در گوگل جستجو می‌کنین معمولاً اولین مدخل‌هایی که به‌تون عرضه می‌شه از همین ویکیپدیاست! اما خب ظاهراً محتوای ویکیپدیا به زبانهای غیرفارسی به‌خصوص انگلیسی خیلی غنی‌تره! حالا قراره ماهایی که در این همکاری مثبت و سازنده‌ی وبلاگی مشارکت می‌کنیم با افزودن لینک ویکیپدیای فارسی سعی کنیم این منبع خوب رو به دیگران بیشتر بشناسونیم و گذشته از اون فراخوانی داشته باشیم برای همه که با نوشتن مطلب و اضافه‌کردن‌اش به محتوای فعلی ویکیپدیا بر غنای ویکیپدیای فارسی بیافزاییم.

فرض کنین می‌خواهیم از بانوی ادب فارسی خانم سیمین دانشور بیشتر بدانیم ملاحظه کنید دوستداران ایشون تاکنون در مورد ایشون در ویکیپدیای فارسی چه نوشته‌اند. آیا شما علاقه‌مند هستید در مورد ایشون بیشتر بنویسید؟ آیا مایل هستید در مورد شخص دیگری که تاکنون در این عرصه یادی از او نشده است چیزی به مجموعه اطلاعات ویکیپدیا بیافزایید؟ در هر زمینه‌ای که مایل باشید می‌توانید بنویسید... حتی اگر فقط چند سطر ساده باشد! اگر هم‌اکنون هم مطلبی آماده دارید می‌توانید آن را به این دانشنامه اضافه کنید. مطمئنم جادی عزیز با بزرگواری همیشگی شما را در پیمودن گام‌های اولیه در این جهت یاری و راهنمایی می‌کنند!

شاید نیازی نباشه که الزاماً از افراد دیگری به عنوان دعوت در جهت این فعالیت مثمر ثمر در عرصه‌ی اینترنت نام ببرم. از همه دعوت می‌کنم و از آنها که با بزرگواری به این دعوت پاسخ بدهند در اینجا نام می‌برم برای سپاس! هدف این است که شما هم حداقل در یک پست وبلاگی به معرفی ویکیپدیای فارسی بپردازید لینک آن را به لینکدانی‌تان اضافه کنید و اگر شخصاً مطلبی به مطالب آن افزوده‌اید، درباره‌ی آن خبری بدهید یا ما را به خواندن آن دعوت کنید! پیشاپیش متشکرم! "

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1386ساعت 19:30  توسط كاوه  |