" صنعتی تنها خوبیش رفاقتهایی است که با شک به تداوم می رسد و اگر روزی رفتن از اینجا دلگیرمان می کند، خاطره همین رفاقتهاست و گرنه من و تو خوب می دانستیم که صنعتی چیزی نداشت که به آن عادت کنیم."
در روزهای اخیر المپیاد جهانی فیزیک در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد. ۸ سال پیش، از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم و هنوز گاهی که اخبار دانشگاه را می شنوم، احساس می کنم قلبم به یاد آن روزها می تپد. من به صنعتی عادت کرده ام.
پشت کوه سیدممد آسمانی دیگر است چشم دل بگشا و بنگر کین جهانی دیگر است
از همت بلند به جایی رسیده اند
چندي بعد دست روزگار، مرا با نگارنده محترم در پروژه اي همكار كرد. طي مدت همكاري با ايشان نه تنها عملكردشان را كاملا متناقض با سخنانشان ديدم، بلكه تا آنجا از رفتار غير تخصصي و غير حرفه اي ايشان آزرده شدم كه اكنون هرگاه مطالب ايشان را مي خوانم چيزي جز ابزاري براي خودنمايي تعبير نمي كنم.
اين مساله زماني نگران كننده تر مي شود كه روند چندساله اخير كشور را مرور كنيم.
تا چه حد اهل عمل هستيم و تاچه حد با جريان باد همراهيم؟
باور دارم كه افرادي هستند كه تحت تاثير شرايط پيرامون قرار نمي گيرند و توان تبديل تفكرات صحيح به عملكرد صحيح را دارند. اما اين افراد بسيار كم هستند. بسيار بسيار كم.
برخي اصلا نگرش صحيحي ندارند و بنابراين عملكرد صحيحي نيز نمي توانند داشته باشند.
برخي ديگر نگرش صحيح دارند، قدرت تبديل به عمل ندارند.
و چقدر معدودند كساني كه قدرت تبديل نگرش صحيح به عملكرد صحيح را دارند.
شايد يكي از تفاوتهاي اساسي ما با كشورهاي توسعه يافته در همين باشد.
" روسيه بر قطب شمال ادعاي مالكيت كرد.
اواخر ماه گذشته روسها ادعاي علمي بزرگي انجام دادند. هيئتي متشكل از ۵۰دانشمند ۴۵روز را در يك يخ شكن هستهاي سپري كردند و متوجه شدند كه يك برآمدگي در زير آب وجود دارد كه مستقيما سواحل شمالي روسيه را به قطب شمال متصل ميسازد. آنها تاكيد ميكنند كه اين مساله حق روسيه بر كنترل بخش عظيمي از اراضي قطب شمال را تضمين ميكند كه حدود ۱۰ميليارد تن نفت و گاز طبيعي دارد. "
وقتي ادعاي جديد روسيه را در كنار تحولات امروز جهان بررسي كنيم، مي توانيم ردپا و برنامه توسعه دوباره امپراطوري روسيه را اين بار با كسب تجاربي از گذشته و نگاه نوين اقتصادي در يابيم. همانگونه كه چين و پس از آن هند برخاسته اند. به صورت خاص تفاوت كشورهايي چون چين و روسيه با ديگر كشورهاي توسعه يافته همچون ژاپن و كشورهاي اروپايي قدرت نظامي آنهاست كه اگر در كنار قدرت اقتصادي قرار گيرد معادلات جهاني را بر هم خواهد زد.
چين و روسيه و بخصوص روسيه تجربه بزرگي را در ميدان سياسي خود داشته اند. آيا روند تاريخ ديگر امريكا را نيز به سمت كسب تجربه پيش خواهد برد؟
در ميان اين تحولات بازار انرژي جهان و كشوري استراتژيك همچون ايران، به كدام سو خواهد رفت.
تاريخ نشان مي دهد كه براي تشخيص آينده احتمالي ايران، نيازي به بررسي بازيهاي سياسي داخلي كشور نيست، كافي است مطالعه عميق تري روي تحولات جهاني انجام شود.

وقتي نامش را به عنوان سخنران كليدي اول كنفرانس ديدم، هرگز تصور نمي كردم كه چنين ويژگيهايي داشته باشد.
بنيانگذار بيوتكنولوژي در ايران
دو بار انتخاب به عنوان دانشمند سال ايران
15 سال اقامت در قشم و ارائه خدمات بسيار ارزنده به اين منطقه محروم همچون ايجاد اولين مركز ژنتيك مولكولي خاور ميانه، احداث درمانگاه و آموزش جوانان براي كار در درمانگاهها، توسعه برنامه هاي آموزشي جوانان، ايجاد پارك علم و فناوري، ريشه كني مالاريا طي سه سال و بسياري خدمات ارزنده ديگر.
دارنده نشان نخل طلايي آكادمي فرانسه
تاليف 47 مقاله بين المللي (آي اس آي)
ديروز خانم دكتر نسرين معظمي به عنوان شخصيت برتر تعالي گراي كشور در هشتمين كنفرانس بين المللي كيفيت برگزيده شد و تمبر يادبودي نيز منقوش به چهره ايشان منتشر شد.
بي ترديد اگر شما نيز از نزديك، خدمات ارزنده ايشان را مي ديديد، همچون ديگر حاضرين كنفرانس به ايراني بودن خود افتخار مي كرديد و از نادر بودن چنين افرادي دلتنگ مي شديد.
براي ساختن آينده بايد امروز حركت كرد.
به ياد داشته باشيم، آنچه امروز بدست آورده ايم، حاصل كاري است كه ديروز براي فردا انجام داديم.
ما در مقطع مهمي از زمان زندگي مي كنيم. سرعت تغييرات غير قابل تصور است. زمان اسلحه استراتژيك شده است. دستيابي به دانش نامحدود است. قدرت نوآوري بيش از پيش اوج گرفته است.
در اين شرايط، قدرت تفكر، بسط انديشه، تقويت برنامه ريزي و توسعه توان مديريت متناسب با نياز امروز جهان، از مهمترين عوامل بقاي هر سرزميني است. بهتر نيست كه به جاي حذف مغز نه چندان پويا و كالبد نحيف تفكر، سازماندهي، مديريت و برنامه ريزي كشور، به اصلاح و بهبود آن بينديشم.
خورشيد هيچگاه غروب نمي كند.
سهميه خودروي شخصيه دولتيه دوگانه سوز كه آمبولانس وانت است و شبها در آژانس كار مي كند، چقدر است؟
امروز خواندم كه دوباره گروهي از دانشجويان را بازداشت كرده اند. ديگر دانستن اينكه گناه اينان چه بوده است، نيازي به تلاش ندارد. به همان گناهي رفته اند كه بسيار و بسياري ديگر از دانشجويان همسن و سالشان در نيم قرن اخير رفته اند.
گاه مي انديشم كه شايد جوانانند و خام. روزگار فرصت تجربه را بدانها نداده است و اكنون تجربه اي بس سهمگين دارند.
گاهي ديگر مي انديشم كه آنان كه تجربه اندوخته اند، چه مي كنند. حاصل تجربه شان چيست؟ آيا انرژي باقيمانده اي براي تغيير دارند؟
كلامي باقي نمانده است جز اينكه انساني در بند است. جواني در بهترين سن و سال خود گوشه اي تاريك را مي گذراند. شايد بتواند تجربه كند و پند آزادوار زمانه را به گوش جان بشنود.
هيچ نمي توانم بگويم. تنها اينكه اي انسان جوان، اميدوارم آينده به كامت باشد.
چقدر موفق بوديد؟
من خيلي وقتا اراده مي كنم ولي خيلي وقتا بهش عمل نمي كنم.
ولي بائر كنيد اگه اراده نداشته باشيم تو زندگيمون باختيم.
از راننده تاكسي گرفته تا كارمند و پزشك و بازاري. بخصوص قشر تحصيلكرده.
به نوعي هر كسي رو كه مي بيني درگير مشكلات زندگيه و هر روز تنش و استرس رو با خودش همراه داره.
به قول يكي از دوستان، حتي شبم كه مي خواي بخوابي، فكر و ذهنت آرام نيست. دوستان ديگه اي هم كه ايران رو ترك كردن و اونور آب زندگي ميكنن، مهمترين تفاوت زندگي تو ايران با خارج از ايران رو در همين آرامش ذهني مي دونن.
شايد تو اين فضاي متشنج كه واقعا هيچ روزي رو نمي توني آرام سپري كني، وجود دوستان همفكر و ارتباط با دوستاني كه بهشون اعتماد داريم، مي تونه خيلي بهمون كمك كنه. بهتره سعي كنيم تا مي تونيم شادي و خنده رو به زندگيهامون برگردونيم. حداقل براي اينكه احساس كنيم هنوز هم زنده ايم.
دكتر علي شريعتي
مي گفت من براي خودش ناراحتم، دخترا زندگي براشون سخته. كاش پسر بود.
شايد هنوز دو دقيقه هم از اون احساس جديد پدرانه من نگذشته بود كه اين صحبتها رو مي شنيدم، اون هم از كسي كه قراره مادر اين بچه معصوم باشه. من خانومم رو خوب مي شناسم، آدم منطقي و تحصيلكرده ايه. ولي چرا چنين مساله اي بايد از طرف اون بيان بشه.
من واقعا خوشحال بودم. اصلا احساس نمي كنم كه چون دختره بايد ناراحت باشم. نمي تونستم صحبتي رو كه مي شنوم هضم كنم. شنيدنش برام خيلي سخت بود. من عاشقانه اون كوچولو رو دوست دارم و مطمئنم مادرش هم همينطوره. ولي آيا واقعا براي برخورد جامعه با دخترم بايد نگران باشم؟
چرا بايد از حالا چنين فكري تو ذهنم باشه؟ چرا بايد خانم من به عنوان يك زن چنين فكري بكنه؟
اون شب خيلي با خانمم صحبت كردم تا آروم شد.
دختر من هيچ محدوديتي براي رشد در جامعه نخواهد داشت. حداقل تمام تلاشم رو مي كنم تا حقوق كامل يك انسان رو داشته باشه. چيزي كه حق اون و همه دختراي ديگست. مي دونيد اين مساله، نتيجه مطالعه قوانين و تحليلهاي منطقي در مورد حقوق زنان نبود. من در هيچ گروه و دسته اي و با هيچ مطالعه خاصي به اين مساله نرسيده بودم.
احساس جديد من در مورد دخترم و همه دختر كوچولوهاي ديگه اي كه مي خوان وارد جامعه نابالغ ما بشن، نتيجه دردي بود كه من تو دلم حسش كردم، با تمام وجودم دركش كردم.
حالا بيش از پيش دخترم رو دوست دارم، براي آيندش از همه چيزم مايه ميذارم و كمكش مي كنم معناي آزادي رو بفهمه، اعتماد به نفس رو درك كنه و انساني بزرگ براي جامعه باشه.
بيايد به همه كوچولوهامون اعتماد به نفس رو ياد بديم. بخصوص دختر كوچولوهامون كه نياز دارن بدونن هر اندازه كه بتونن بزرگتر فكر كنن و خودشون براي خودشون محدوديت قائل نشن، فرصتهاشون هم بزرگتر مي شه و از هر مانعي مي تونن عبور كنن.
اگه هممون بفهميم كه دختر كوچولوهامون بايد از تمام حقوق و آزاديهايي كه حق هر انسانيه برخوردار باشن، اونوقت جامعمون هم خواهد فهميد.
احساسي كه فكر مي كنم زندگيم رو خيلي تغيير بده.
وقتي دكتر داشت اندامش رو برامون نشون مي داد و برامون توضيح مي داد، بي اختيار احساس عجيبي بهم دست داد، خيلي عجيب و قوي. يك نوع دوست داشتن از جنس يه عشق جديد.
ناخودآگاه تو دلم باهاش حرف مي زدم. تو كه هستي كه داري مياي تو زندگي من؟ تو كي هستي كه هنوز نديدمت و نشناختمت، اينقدر دوستت دارم؟
مي دونيد احساس مي كردم اين دختر كوچولو همه زندگي منه.
وقتي خانومم از روي تخت سونوگرافي بلند شد و راه افتاديم براي برگشتن به خونه، من ديگه يه كس ديگه بودم، با يه زندگي ديگه.
يه احساس ديگه هم بود كه شايد فردا براتون دربارش نوشتم.

راستش را بخواهيد، مسائلي را احساس كردم كه تحملش برايم سخت بود. افسوس كه راهي براي اصلاحش در آن لحظه نداشتم و تنها چاره را بيان احساسم از طريق وبلاگ و بيرون ريخته شدن احساسم از طريق واژه ها بود، شايد به آرامش درون و ذهنم كمك كند.
تا به حال سعي كرده ايد يك دانش آموز دختر را پس از يك كنكور ناموفق دلداري دهيد؟
به او چه مي گوييد؟
مي گوييد نگران نباش راه براي تو در جامعه باز است؟ تنها فرصت تو براي رشد از راه كنكور نيست؟
مي گوييد نگران نباش اوضاع براي همه همينطور است؟ همان سهميه اي كه تو از آن برخورداري ديگران هم برخوردارند؟
چند درصد از پدر و مادرها حضور فعالانه دخترانشان را در جامعه مي پذيرند؟
چند درصد از پدر و مادرها باور دارند كه دخترانشان مي توانند همانند پسرانشان در عرصه هاي مختلف اجتماعي فعال باشند؟
مي دانيد خود بر اين باورم كه مساله كنكور نه تنها براي دختران، كه براي پسران جوان نيز مشكلي بزرگ است. مساله اي كه امكان شادماني و لذت از زندگي در بهترين سنين را از آنان سلب مي كند.
مساله اي كه كه بسياري از اوقات، قاتل به اعتماد به نفس در حال شكوفايي جوانان ايراني است.
اما بپذيريم كه بسياري از دختران كه شايد خواهر و يا دختر و يا هر يك از عزيزان من و شما باشند، بيش از پيش در اين ميان لطمه مي خورند.
حداقل خواسته آن است كه جامعه به دختران و پسران فرصتهاي برابر براي رشد بدهد.
شك ندارم كه اگر خواهر يا دختر يا عزيزانمان در اين شرايط قرار گيرند، مساله را بيش از پيش احساس خواهيم كرد.
بياييد همه جوانان ايران را ياري دهيم تا اعتماد به نفس از دست رفته خود را بازيابند.
بگذاريد ميان با هم بودنتان فاصله اي باشد.
كنار هم بايستيد، اما نه چسبيده به هم.
جبران خليل جبران
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت.
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها، موفقيت و شانس.
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
ذهن فقط در مغز نيست، ذهن يا شعور در هر ياخته اي موجود است.
انسان مي تواند با نوسازي انديشه اش يكايك ياخته هاي جسمش را از نو بسازد.
اينها بخشي از جملات آغازين كتاب قانون شفا، تاليف كاترين پاندر و ترجمه گيتي خوشدل است.
كتاب بسيار زيبايي است كه هنوز آن را بطور كامل نخوانده ام، اما خواندنش را به همه توصيه مي كنم.
تا حالا شده كه از اينكه كاراتون درست پيش نمي ره اعصابتون به هم ريخته باشه؟
اين مساله براي من زياد پيش مياد. گاهي فكر مي كنم علتش تنوع بيش از حد كارهام و پذيرش كارهاي متفاوت بيش از ظرفيت خودمه.
هميشه سعي مي كنم كارهام رو برنامه ريزي كنم، اما معمولا در اجراي برنامه ها خيلي موفق نيستم. بعضي اوقات با خودم نتيجه گيري مي كنم كه بايد روشم رو تغيير بدم و روي بعضي كارهايي كه ارزش بيشتري دارند متمركز بشم، اما تو اين كار هم موفق نبودم كه البته علت هم داره.
تو ايران من مي تونم از كارهايي پول در بيارم كه مي دونم علاقه اي بهشون ندارم و آينده اي رو هم برام نمي سازن. كارهاي تخصصي و حرفه اي چندان بهايي داده نمي شن. خوب منم بايد زندگي بچرخونم در نتيجه خيلي وقتها كارام با علاقمنديها و جهت گيريهاي فكريم متفاوته و خستم مي كنه.
وقتي كه با يكي دو تا روانشناس مشورت كردم كه بتونم به ذهنم نظم بيشتري بدم، به كمال طلبي متهم شدم كه البته بر خلاف معناي لغويش از نظر روانشناسي چندان چيز خوبي نيست. مي گن اگه كمال طلب باشي و بخواي دائم رشد كني و به همه چيز برسي زندگي بهت سخت مي گيره.
سخت مي گيرد جهان بر مردمان سخت گير
ولي راستشو بخواي اينجا يك نكته هست و اون اينكه هر وقت نخواي رشد كني، اون روز زمان مرگته. من به اين مساله اعتقاد دارم.
به هر حال، گاهي اينجور مسائل باعث ايجاد پارادوكسهاي خاصي تو ذهنم مي شه.
راستي شما چقدر مي تونيد ذهنتونو مديريت كنيد؟
وقتی رفت، اندوهی عمیق وجودم را فرا گرفت. دلم می خواست ناله کنم، با کسی حرف بزنم، شکوه کنم. زمزمه خاموش درونم را چه خوب می شنیدم:
هوای خانه چه دلگیرمی شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
دیشب، مسافر بازگشته بود.
چهره اش تکیده، اما خسته نبود. می پنداشتم می شناسمش اما اکنون باور دارم که چنین نیود. در این سالها بسیار از او آموخته بودم و اکنون از سخنان گرمش بیشتر آموختم. بیشتر از پیش.
دانستم که برای انسان بزرگ شدن، راه صعب است و دشوار.
دانستم که زندگی تنها یک بعد نیست. کار تنها بخشی از زندگی است. جلوه های دیگرش را باید جست.
دانستم جهان آنقدرها هم که می اندیشیدم، سیاه نیست. هنوز آدمهایی هستند که معنای عشق، مهر و محبت را می فهمند.
دانستم که باید با خدای خود سخن بگویم. شکرگزارش باشم و قلبم را به او بسپارم. تنها او.
دانستم باید با انسانها مهربان بود. آنها را دوست داشت و دل را از هر کینه ای زدود. باید انسان بود.
همسر فداکار و بزرگ منشی را دیدم و احساس کردم که همسرم را بیش از پیش دوست دارم، چرا که او پشتیبان و همیشه یار من است. اکنون تلاشی دو چندان خواهم کرد، برای ما، من و او.
اشک زیبای مادری مهربان و گامهای استوار پدری بزرگوار را دیدم و عشق به پدر و مادرم را در درون خود بیشتر پروراندم.
و مهمتر از همه آموختم که انسان اگر بزرگ باشد در همه جا و در هر شرایطی بزرگ است. هر سختی تجربه ای است برای بزرگتر شدن. تجربه بزرگتر سهم اندیشه والاتر است. با اندیشه والاتر هم زندگی جلوه ای دیگرگون و زیباتر دارد.
می دانی هر آنچه آموختم حاصل تجربه سفر آن مسافر آشنا بود. انسانهای بزرگ دیگرگون می نگرند و زندگی را بگونه ای دیگر تجربه می کنند.
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
مسافر دوستت دارم. اندیشه ات را می ستایم و رسم زیستنت را می آموزم.